تبليغاتX
بدون عنوان

سه شنبه 4 تیر1387

بعضی روزها اینقدر حالم بد است که همه را عاشقم.
نوشته شده توسط سولماز در 23:55 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 29 خرداد1387

بعضی ها چنان آدم را می رنجانند که خود بخود به اعماق ذهن رانده می شوند.

یک زخم عمیق که جایش خوب نمی شود.

یک زخم که ممکن است فقط با یک کلمه ایجاد شود...

نوشته شده توسط سولماز در 22:48 |  لینک ثابت   • 

شنبه 11 خرداد1387

حالم دارد بهم میخورد ، ولی دلیلش را نمی دانم!
نوشته شده توسط سولماز در 23:21 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 24 اردیبهشت1387

ببینید چه مملکت پیشرفته ای داریم!!! باید شاد باشیم

نوشته شده توسط سولماز در 1:54 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 22 اردیبهشت1387

یکی که بداخلاق میشه ، بقیه رو هم بداخلاق می کنه.

پس مواظب بداخلاقی های خود و دیگران باشید!!

نوشته شده توسط سولماز در 0:27 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 17 اردیبهشت1387

خیلی باید بزرگ شویم تا همه چیز را بفهمیم!

خیلی!!

نوشته شده توسط سولماز در 18:53 |  لینک ثابت   • 

شنبه 14 اردیبهشت1387

نمی دانم چرا فکرهایم تبدیل به کلمه نمی شوند؟
نوشته شده توسط سولماز در 22:38 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 12 اردیبهشت1387

ریشه ها خشکیدند

ابرها غریدند

صخره ها ترکیدند

آب ها گندیدند!

کودکان ترسیدند

و در این دلهره و ترس کبود

چه کسی حرف مرا می فهمید؟

چه کسی رشته ی آشفتگی ام را درید؟

هیچکس!

جز خود من!

 

پ.ن : این فقط یک شعر بود، همین!

 

نوشته شده توسط سولماز در 0:22 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1 اردیبهشت1387

بچه که بودم همیشه با خودم فکر می کردم که چرا یک اتوبانی هست که اسمش چمران است ولی بزرگتر ها به آن می گویند پارک وی ! آن هم با یک حس خاصی !!
نوشته شده توسط سولماز در 1:25 |  لینک ثابت   • 

شنبه 24 فروردین1387

نقطه

سر خط !

نوشته شده توسط سولماز در 12:46 |  لینک ثابت   •